وجدان نوبل- اميد مهرگان (به نقل از شرق سه‌شنبه 24 آذر 1383):

 

‹اگر نمي‌خواهيد در بارة سرمايه‌داري صحبت كنيد، پس بايد دربارة فاشيسم سكوت كنيد.›

(ماكس هوركهايمر)

 

1- گذشته از خود فرهنگ كه به زعم نيچه ريشه در خون و شقاوت دارد، اكثر دستاوردهاي تكنولوژيك بشر در حيطة به اصطلاح رفاه مادي نيز از دل خواست جنگ و قلع و قمع برخاسته است. تاريخ نشان مي‌دهد كه في‌المثل مهندسي نخست در خدمت ترفندهاي نظامي بود. در جنگ جهاني دوم، نبرد غالبا ميان مهندسان رادار بود تا سربازان شجاع و از خودگذشته. خود همين اينترنت شيك و دموكراتيك نيز در اصل در خدمت وزارت دفاع آمريكا اختراع شد. يادم مي‌آيد سال سوم راهنمايي معلم حرفه و فن ما كه كمي هم خلاقيت داشت، براي توضيح موتور چهارزمانة اتومبيل، نخست يك توپ جنگي قديمي تمام عيار كشيد و بعد سر توپ را بست و گفت آدم‌ها تصميم گرفتند از اين وسيله استفاده‌هاي صلح آميز و بشردوستانه كنند. اين شيوة بستن سر توپ كنايه‌اي روانشناسانه است از واپس راندن غرايزي كه اتفاقا قرن بيستم عرصة تجلي و بازگشت‌شان بود. فرهنگ و تمدن به گفتة فرويد در حكم والايش حيوانيت و توحش است. ولي هر لحظه امكان بازگشت امر سركوب شده وجود دارد. فاشيسم همان بيرون زدن امر سركوب شدة سرمايه‌داري بود.

2- وجدان معذب آقاي آلفرد نوبل وجدان معذب خود تمدن است. استفادة غير انساني از ديناميت‌هايي كه او براي كمك به معدنچيان ساخته بود، صرفا يك انحراف از راه درست استفاده از دستاوردهاي علم نبود، بلكه اين امر بسط تناقضات دروني خود علم است. جوايز نوبل و به واقع آئين نوبل كوششي است براي والايش دادن خواست شرورانه‌اي كه در پس هر نوع پيشرفتي نهفته است. امر سركوب شده والايش مي‌يابد و وجدان نوبل آرام مي‌گيرد.