چند نكته:
1-شاهنامه
را بارها و بارها
خواندهام و ميدانم
كه باز هم خواهم
خواند. مطالعة
مستمر شاهنامه
و تقريبا تمامي
كتابهايي كه راجع
به رستم و اسفنديار
نوشته شده، نزديك
به دو سال مرا به
خود مشغول داشت.
شاهنامه غزلي
است در ستايش خرد
و شاهبيت آن داستان
رستم و اسفنديار!
2-
شايد انگيزههاي
رستم، اسفنديار،
گشتاسب و ديگر
قهرمانان اين كتاب
امروزي به نظر
برسد؛ اما كساني
كه شاهنامه را
خوب ميشناسند،
ميدانند كه اين
شخصيتها در اساس
همانند كه فردوسي
نشان مي دهد.
3- اميدوارم
در آيندة نزديك
تلاشهايي كه در
فاصلة مرداد 1381 تا
مرداد 1382 صورت گرفت
تا فيلمي سينمايي
بر مبناي نوشتة
حاضر با همكاري
ايران و تاجيكستان
ساخته شود، به
صورت مكتوب در
معرض قضاوت عموم
قرار گيرد. اين
نوشته شامل رونوشت
مكاتبات، مشروح
مذاكرات با مسؤلان
بنيادهاي سينمايي،
مراكز فرهنگي ،
برخي از شخصيتهاي
فرهنگي و هنري
و همچنين نامة
مؤسسة تاجيك فيلم
كشور تاجيكستان
خواهد بود.
تلاشهايي
كه با وجود شور
و علاقمندي آقاي
خسرو سينايي به
عنوان كارگردان،
آقاي نجفي به عنوان
تهيه كننده، اشتياق
مؤسسة تاجيك فيلم
در كشور تاجيكستان
(به عنوان شريك
و همكار) و تلاش
نويسنده، تا كنون
به نتيجه نرسبده
است.
زماني كه اين
پروژه مراحل مقدماتي
خود را طي ميكرد،
در سفري كوتاه به تاجيكستان
با استقبال گرم
و دوستانة هنرمندان
و مقامات هنري
و سينمايي تاجيكستان
روبرو شدم.
در تاجيكستان
هنرمند بودن و
محبوبيت صاحبان
پست و مقام در حوزة
هنر از يك سو و علاقمندي
وافر آنها به
فرهنگ و هنر از
سوي ديگر بسيار
جالب توجه بود.
بررسي موردي اين
پروژه شايد بتواند
در آسيبشناسي
سينماي ايران علاقمندان
را ياري كند.
4- روزي در يك
مركز فرهنگي از
من سؤال شد: براي
آن چه به عنوان
فيلمنامهنويس
به من تعلق خواهد
گرفت با اين پشتكار
كار ساخت اين فيلم
را پيگيري ميكنيد؟
گفتم: دليل هزار
و يكمي اين است
كه از خواستگاريها
، گذران لاتها
و لمپنها ، عواطف
و مهربانيهاي
به عمق نيم بند
انگشت كه بگذريم،
ميخواهم در كنار
فيلمهاي برتر،
جلوههاي ديگري
از حيات اين سرزمين
هم به نمايش درآيد.
نماي ديگري از
فرهنگ ايران.
5- سيمرغ مظهر
خرد است. به پدر
نامهربان مهر ورزيدن
به فرزند سپيدموي
را ميآموزد و
به جهان پهلوان
كور كردن چشم آز
و بيخردي را!
6- و باز گرديم
به بيتي از شاهنامه:
خرد را و جان را
كه خواهد ستود؟
وگر من ستايم،
كه خواهد شنود؟